تبليغاتX
خواندنیها

 

iranian national oil 1951

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  ...حسن انصاری متولد ۱۳۰۶ اصفهان اولین کسی است که تمام مدارج تحصیلی را با پای فلج طی کرده است و  به درجه لیسانس رسیده است ... ۸شهریور ۱۳۳۰ 

 

Iran national oil 1951

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  در جلسه ۱۴ اسفند ۱۳۲۹ سی و پنجمین جلسه کمیسیون نفت مقدمات تنظیم ملی شدن نفت صورت  رفت... 
 

Iran national oil 1951

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ...از قول مجله تایم : ۸ مارس ۱۹۵۱ مصدق پیشنهاد خود برای ملی شدن صنعت نفت را تقدیم مجلس کرد ... چرچیل ترومن ایزنهاور مک آرتر رقبای این عنوان بودند.

 

 

Iran national oil 1951

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ...اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت به دست دکتر محمود حسابی- دکتر عبدالحسین علی آبادی و مهندس بیات بود... 20 دی 1330 ...

 

Iran national oil 1951

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   محل چاه 15 کیلومتری جاده تهران به قم ...اولین چاه ایرانی به وسیله 8 متخصص خارجی و 40 مهندس ایرانی اداره میشود... 8 شهریور 1330

 

نوشته شده توسط افروز اسلامی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 11:55 | لینک ثابت |

سال ۸۶ با همکاری دوستان و همکاران خوبم  گزارشی از کودکی خبرنگاران واحد مرکزی تهیه کردم که از بخش خبری ۲۲ شبکه ۳ پخش شد . بعنوان کارت تبریک سال نو تقدیم شما.

http://video.google.com/videoplay?docid=941286106538268419&hl=en

نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 19:26 | لینک ثابت |

از وینستون چرچیل پرسیدند  چه ویژگیهایی مناسب  جوانی است که علاقمند شغل  سیاستمداری است ؟چرچیل جواب داد :جوانی که بتواند فردا / هفته آینده / ماه آینده و سال آینده را  پیش بینی کند و توانایی این را داشته باشد که پس از آن توضیح دهد  که چرا این موارد رخ نداده است.

نوشته شده توسط افروز اسلامی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 20:58 | لینک ثابت |

پانصد هزار تعرفه در ۲۳ شهر و حوزه اصلی تا غروب روز ۲۰ اسفند ۱۳۳۰ برای انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی توزیع شد. سهم تهران ۱۴۳۷۷۷ برگ و کرج ۱۴۱۸۶ برگ بود.  ۱۲ روحانی /۱۸ ملاک /۹ استاد بنمایندگی مجلس در بین  نمایندگان این دوره دیده میشود. در مسیر ناهموار انتخابات ۸۷۰۰ شکایت شامل: ۳۷۰۰ تلگراف و ۵۰۰۰ نامه  به اداره انتخابات رسیده  است.  امضا بیش از صد و پنجاه هزار نفر در ذیل مجموع ۸۷۰۰ شکایت دیده میشود که به هیئت مشورتی ارسال شده است.  در این تاریخ  ۲۲ نفر جان خود را از دست دادند و ۲۷۰ نفر هم زخمی شدند. در این دوره بیش از ۶۹ نماینده (نصف بعلاوه یک )که حد نصاب برای تشکیل مجلس هفدهم است برای نمایندگی حاضر خواهند بود. جالب اینجاست در بندر پهلوی یکی از کاندیداها کفن سفید به تن کرد و در خیابانهای شهر حرکت کرد...

 


نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

امروز روز جهانی زن هم بود...داشتم مطلبی از کیهان سال ۱۳۵۱ میخواندم ...مطلبی دیدم که  شاید دیدن آن خالی از لطف نباشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تمامی بانوان ایرانی گرانقدر هستند و شایسته تقدیر /اما راستی بانوی اول ایران کیست ؟   اگر هیئتی سیاسی فرهنگی از کشوری دیگر / بخواهد با بالاترین مقام اجرایی زن در ایران مذاکره کند این بانوی اول کیست ؟

نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 5:26 | لینک ثابت |

از دیروز که کار تبلیغات شروع شد ...  به چشم من و دو سه نفر از همکارا که در مرکز شهر برنامه خبری داشتند پوستر و پلاکاردی  با نام شخص کاندیدا  دیده نشد... در عوض صحبت این بود که یکی از کاندیداهای محترم که عنوانی در یکی از مراکز دولتی دارد یا داشته ! چند برنامه خبری در این دو سه هفته از همایش های روتین و نه سیاسی  برگزار کرده که خیلی از رسانه ها آنرا با عکس و خبر منعکس کرده اند.

 

 

 

 

 

 

 

امروز که به نوعی جمعه آخر سال محسوب میشد تا بهشت زهرا رفتیم و من غیر از فرد مزبور شاید پلاکارد یکی یا دو نفر را به اسم کاندیدا دیدم! بنده خدا را کسی نمیشناسد چون تا حافظه ام یاری میکند همواره نامش در پست های مدیریتی از رسانه های مختلف پخش شده !  عکس هایی که می بینید هیچ ربطی به انتخابات این دوره ندارد کودکان همکارانم هستند که قرار است در آینده دور کاندیدا شوند


نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 5:24 | لینک ثابت |

لطفا عکس ها را از چپ به راست ببینید ... درباره محسنات  اثر انگشت /الگوی رگها / چشم و غیره بعنوان شناسه بیولوژیک بارها در فناوری اطلاعات خبر داشتیم. اما چند وقتی است که این امر معضلی برای ما شده است  


 

 

 

 

 

 


 دستگاه هیچیک از انگشتان  خانم لبافی را نمی شناخت ... 
 همه میخواستند کمک بدهند یکی می گفت انگشتت را با کنار روسری پاک کن و دوباره روی دستگاه بگذار...یکی دیگه میگفت حتما انگشتت یخ زده ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 یکی میگفت بخاطر تایپ کردن اثر انگشتت ازبین رفته ...دیگری میگفت حتما با شوینده ها این روزهای خانه تکانی بیشتر کار کردی ...خیلی ها این مشکل را داشتند...کم کم حوصله دوست خوبمان میترا لبافی هم داشت  به سر می آمد که خانم ظرافت  رسید و باز هم معاینه انگشت ادامه داشت ... و شناسایی این انگشت همچنان در هاله ای از ابهام ....داشتم فکر میکردم تا بحال از معضلات این فناوری در خبرها نگفتیم بویژه برای اداره پلیس وآگاهی   

 
 
 
 
 
 
 
 


نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 5:22 | لینک ثابت |

یادم نیست تا بحال چند بار بازار بزرگ تهران رفته ام/ اما تا بحال امامزاده زید را ندیده بودم. این بار بطور اتفاقی /به همراه گروه خبری از کنار این امامزاده عبور کردیم یکی از همکاران گفت در گذشته بزرگان زیادی برای در امان ماندن  از خشم یا غضب حاکمان به این امامزاده پناه می آوردند و البته رسم مروت هم این بود که بخشیده میشدند و در امان بودند... رسمی که بعید میدانم باقی مانده باشد...اما نام این گذر شاید یادگاری است از آن دوران...


نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 5:20 | لینک ثابت |

دو روز پیاپی است برای برگشت از برنامه خبری /از میدان فردوسی عبور میکنیم... زیباترین نقطه این میدان شهر  به یقین مجسمه فردوسی است . این عکس ها را این دو روز از فواصل متفاوت از داخل  ماشین خبر گرفتم...نمیدانم روزی چند ماشین پشت این چهارراه توقف میکنند و چند نگاه در انتظار اجازه عبور به این اثر هنری نگاه میکند...شما چه میبینید؟

 از هر فاصله از جنوب به شمال میدان نگاه کنید ... میله و چراغ راهنمایی را می بینید! 

 


نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 20:40 | لینک ثابت |

نمیدانم کتابهای آموزش و پرورش در سالهای اخیر چند بار باز نویسی شده ...شاید اینها فرع باشد و اصل قضیه را که پرورش خلاقیت است از یاد برده اند...
این مطلب را از
اینجا گرفتم کوتاه کردم و با نظرات بینندگان آن میگذارم که ارزش دوباره خواندن را دارد:
در اینجا انگلیس...در کلاس دوم، برخلاف شرایط ما که همه یک کتاب "فارسی" می خوانند، و همه با آن پیش می روند، "یک سری" کتاب داشتند که با اسامی متفاوتی نامگذاری شده بود و محتوایش هم داستان های مصور و جذابی بود با شخصیت های آشنا برای شاگردان و البته متن هر کتاب از کتاب قبلی اندکی پیشرفته تر بود.
 هر یک از دانش آموزان در مسیر پیشرفت خودش به تدریج این کتاب ها رو از معلم دریافت می کرد و کتاب قبلی رو پس می داد به مجموعه ی کتابهای کلاس و نمره ای هم در کار نبود. در نهایت هر چند وقت یکبار یا در پایان ترم تحصیلی، والدین از معلمان گزارش هایی با جزئیات و توضیحات مفصل از پیشرفت فرزندان شان دریافت می کردند که نقاط ضعف یا امتیاز ایشان در مورد هر یک از مواد درسی یا فعالیت ورزشی، هنری و انضباط و مسئولیت پذیری و غیره شرح داده شده بود. در چنین حالتی، دانش آموزان نمی توانستند خود را با دیگر همکلاسانشان مقایسه کنند در نتیجه در عین حال که همه به نوعی بنا به پیشرفت های نسبی خود تشویق و تقدیر می شدند اما کسی نسبت به شاگرد "زرنگه" یا شاگرد "تنبل" آگاه نمی شد و در نتیجه رفتار یا احساسات نامناسبی چون حسادت یا غرور یا امثال آن هم درمیان بچه ها شکل نمی گرفت. جو همکاری و صمیمیت و دوستی میان بچه ها برقرار بود و اتفاقاً مرتب به کار در گروههای چند نفری و مشارکت در امور کلاسی تشویق می شدند. فکر می کنم زمانی پیش از این هم اشاره کرده باشم که فضای کلاس هم بسیار مفرح بود و آموزش از "بازی" چندان قابل تشخیص نبود و اینقدر در کلاس به بچه ها خوش می گذشت که در ایام تعطیلات دختر من روزشماری می کرد که کی دوباره به آغوش معلم مهربان و دیدار دوستان عزیزش برود!
و البته این نظرات را هم برای این مطلب گذاشتند:

-الناز:چه جالب. من تو بهترین مدرسه ی اهواز درس می خوندم .اما معلم مون بعد از هر امتحان بچه ها رو بر اساس نمره هاشون رو نیمکت ها می نشوند.زرنگا جلو تنبلا عقب.یه بار یکی غش کرد از ناراحتی!جالب تر اینکه این روش شر صف وسط مدیر تائید شد و به بقیه ی معلم ها هم پیشنهاد شد ازش استفاده کنند!!!

-سونا:معلم کلاس اولم(سال 63) همیشه از من (از قد و قواره بسیار ریزه ام و اینکه درس را همیشه بلد بودم) برای تحقیر بچه های دیگه استفاده می کرد. وقتی مادرشون می اومد مدرسه، منو می برد پای تخته تا سوالهایی که دخترشون بلد نبود را جواب بدم و یا در حضور همه ازم می خواست گوش دختری که درس را بلد نبود را بکشم! از معلمم متنفر بودم و سال بعد دیگه حاضر نبودم برم مدرسه...! خط کش معلم چهارمم هم فراموش نشدنی است!

-شیرین ناز:الان دارم تو دانشگاه تهران درس می خونم وبه راحتی معدلم الف میشه هنوز اون روزهای تلخ یادم نرفته.ترس از آبروریزی اونم تو تیزهوشان.الان که شب امتحان انقدر ریلکسم برام عجیبه.اون موفع تا دوبار حالم بهم نمی خورد سر جلسه نمی رفتم...

نوشته شده توسط افروز اسلامی در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 20:38 | لینک ثابت |